دلتنگی و کاراکتری که در ذهن میسازیم
بهترین التیام دلتنگی چیست، آیا میتوان آنرا جز تلقینات بشر به خودش دانست؟
چون در مبحث از دل برود هر آنکه از دیده برفت فرمودید همه آدمها شامل گذر زمان میشوند و فراموشی یک اصل انکار ناپذیر است بخصوص وقتی مدتی از کسی یا جایی دور باشیم.
پس دلیل دلتنگی های گاه و بیگاه چه میتواند باشد، و بهترین التیام و چاره آن چیست؟
این مسأله دلایل مختلفی دارد:
افرادی که ذهن و حافظه تصویری دارند.
افرادی که دنیای ادبی و هنری دارند.
کاراکتری را از آن فردی که از دستش داده اند میسازند، و با آن کاراکتر زندگی میکنند، اصلا این کاراکتر جسم ندارد؛ واقعی نیست اما تصویرسازی ذهنی است.
راه حل ها:
جایگزین کردن کاراکتر با یک آدم حقیقی.
زندگی با همان کاراکتر خیالی به صورت کنترل شده.
که تبعات شدید روحی و روانی برایش پیش نیاید.
قدرت تصورات شخص و اینکه اصلا این شخصیت خیالی در کجای زندگی ما خودش را بیشتر نمایان میکند چه زمانهایی نیست و چه زمانهایی حضور دارد.
گاهی افراد با خودشان کلنجار میروند در کل با تصورات زندگی میکنند و این میتواند خطرناک باشد و فرد دچار مشکلات روحی و روانی شود.
اما اگر این حالتها را کنترل کند و به شکل مثبت فقط با خاطره شخص و تصور او زندگی کند ولذت ببرد، خوب است.
اگر بخواهد دائما خود را زجر دهد و با غم عجین شود کم کم قوای ذهنی و روحی اش تحلیل میرود و ضررش بیشتر است.
بهتر آن است که به فردی عاشقش هستی و به او نرسیده ای در ذهن مان نقشی بدهیم که با آن نقش شخص در زندگی ما حضور دارد، ولی برای ما ایجاد مشکل نمیکند.
در حالت سوم شخص از عشق ناکام خود مرتب به این دلیل یاد میکند که در زندگی شخصی خود دچار مشکلات و کمبودهایی است و فکر میکند اگر به فرد مورد نظر رسیده بود این کمبودها هم وجود نداشت، با فقدان او رویاهای خود را ناتمام میبیند و زندگی به کامش تلخ میشود.
گاهی این مسأله مرتب در ذهن جولان میدهد.