از تجربهٔ دیگران چگونه بیاموزیم
هرکسی شخصیت خاصی دارد با تعداد زیادی عوامل مختلف، که روی وی اثر گذاشته و او را ساخته است.
پس دلیل نمیشود هر اتفاقی چه مثبت و چه منفی که برای کسی افتاده باشد، درسی برای ما به حساب آید.
خوب است افراد تجربیات دیگران را بدانند و به داده های مغز خودشان اضافه کنند و ممکن است در بزنگاههایی از زندگی و در نقاطی بشود از آنها استفاده کرد و این بسیارعالی است. اما دلیل بر این نمیشود که هر داده و اطلاعاتی برای همه کس مفید باشد.
با توجه به چنین داستانی، ما میفهمیم هر داده ای برای ما کار نمیکند میفهمیم که باید مواردی را لحاظ کنیم و از تجربیات افراد استفاده کنیم.
تاریخچه مطلبی که دارد بهش اشاره میکند مثال کسی که درباره مسئله ای در ۳۰سال پیش صحبت میکند، بسیاری از حرفهایش اصلا به درد زمان حال نمیخورد، چون از نظر شرایط اجتماعی و نه اقتصادی و نه قوانین دولتی و … با شرایط فعلی هماهنگی وجود ندارد.
آموزه هایی که از افراد میگیریم را براساس آنچه که با ما هماهنگ میشود، بایستی جدی بگیریم و طبقه بندی کنیم و آنها را در مغزمان نگاه داریم و بعدها مورد استفاده قرار دهیم.
مثال اگر بخواهی از تجربیات یک نفر استفاده کنی که در یک نقطه ای از دنیا صد هزار دلار داشته و سی سال پیش کاری کرده که تبدیل شده به میلیونر و میلیاردر، در زمان حال، وقتی شما ۱۰۰هزار دلار داری، اگر بخواهی همان کار را انجام بدهی با همه آن مشخصات که صد درصد آن شخص توانسته موفق شود و اتفاقا یک آدم معمولی هم بوده و هیچ چیز خاصی در بین نبوده، قطعا در آن کار شکست میخوری.