جغرافیا و فرهنگ، تعریف ما از خوشبختی را میسازند
وقتی درباره تاثیر خوشبختی در زندگی فرد صحبت میکنیم یعنی خواسته های فرد در حال تحقق هستند و یا حداقل هایی از رفاه برای فرد دست یافتنی شده و در جهت آرامش او نیز اتفاقاتی در حال وقوع است. و همه اینها که گفته شد میتواند تاثیر منفی هم داشته باشد یعنی هرچه رفاه و شاخص های کلی خوشبختی کمتر میشود، به همان نسبت اتفاقات منفی بیشتر میافتد چرا که فرد فرصت برنامه ریزی و تفکر پیدا نمیکند که خودش را مدیریت کند و اتفاقات بهتری برای خودش رقم بزند و مسیر زندگیش را درست تعریف کند، در جهتی حرکت میکند که مرتب در مسیر منفی قرار میگیرد.
در تعریف خوشبختی گفتیم که فرد حداقل رفاه را داشته باشد و این حداقل رفاه، برای وی آرامش به دنبال دارد و دوری از غم را به دنبال دارد و تاثیر بهتری در زندگیش میگذارد و جوابگوی مسائل بهتری خواهد بود.
تعریف خوشبختی برای هر فرد بر اساس فضایی که زندگی میکند متفاوت است کسی که در نیویورک زندگی میکند، قطعا مینیمم های وی با کسی که در سودان زندگی میکند متفاوت است و این افراد دو مینیمم لیست متفاوت برای خوشبختی دارند.
فردی که در نیویورک است مجموعه موارد دیگری را بایستی تامین کند تا به حداقلی از رفاه و آرامش برسد و شرایط او با کسی که در روستایی در سودان زندگی میکند، متفاوت است و هر دوی این افراد باید تلاشهایی کرده باشند تا به حداقل آرامش، و خوشبختی دست پیدا کنند.
بنابراین تاثیر جغرافیا مسلما خیلی زیاد است و شاید یکی ازدلایلی که میبینی که خانواده ها تلاش میکنند که بچه ها را به فضاهای بهتر و مدارس و دانشگاه های بهتر بفرستند که آموزش ببینند و حتی بسیاری از مهاجرت هایی که اتفاق میافتد و افراد دارند از کشورهای فقیرتر و پر دردسرتر به سمت کشورهای پیشرفته تر و جهان اول میروند دلیلش همین رسیدن به حداقل رفاه و دست یافتن به خوشبختی است، اگر کلمات و جملات مختلفی هم برایش ب به کار ببرند، اصل مطلب این است که بشر میخواهد برسه به یک حداقل رفاه و آرامش دست پیدا کند. و از دل این حداقل رفاه و آرامش خوشبختی در میآید پس مهمترین مؤلفه موثر در تعریف خوشبختی، همان فرهنگ و جامعه است که فرد در آن بزرگ شده، خانواده و مدرسه و دانشگاه و محله و منطقه، شهر و استان و کشور محل زندگی یک فرد که شخصیت و فکر و خواسته های او را ساخته اند و تعریف مفاهیم را برایش شکل داده اند، خوشبختی را برایش معنا کردند و باید فرد تلاش کند به آن مینیمم های تعریف شده دست پیدا کند.