باور به سرنوشت: ابزار آرامش یا بهانهٔ تنبلی

بین ما شرقی ها این تقدیر و سرنوشت شده جز باورهای زندگی، همه چیز را به گردن سرنوشت می‌اندازیم و راحت از آن می‌گذریم.

و در جزئی ترین وقایع زندگی هم آن‌را دخالت می‌دهیم و مدام می‌گوییم بله سرنوشت ما هم این بود و... ببینم سرنوشت چه برایم رقم زده و این باور درونی قدرتمند حتی در بین آدمهای منطقی هم دیده می‌شود چون مغزشان به آن عادت کرده و دائم جلو چشم است و ابراز وجود می‌کند، حالا باید دید این قصه چه پیامدهایی دارد.

وجود باورها در انسان هم می‌تواند منفی باشد و هم مثبت، باورها ابزارهایی هستند که بشر بر اساس وضعیت زندگی خودش آنها رو مثبت و منفی استفاده می‌کند. گاهی افراد نا امیدند ویا تظاهر به ناامیدی می‌کنند و یا ضعفی دارند و میخواهند از چیزی فرار کنند و خودشان را با باورها سرگرم می‌کنند و مسائل را توجیه می‌کنند.

اگر باور باعث آرامش فکری شود وآشوبها و پراکندگی ها را مهار کند و باور به تقدیر و سرنوشت بتواند جو بهتری را برایت فراهم کند کما اینکه این مسأله لب مرزی است و خیلی نزدیک است به اینکه فرد بیاید و بگوید خب من که همین سرنوشت را دارم پس منفعل و ناامید شود و برای آینده ش هیچ تلاشی هم نکند. این مثال برای زمانی بود که افراد باورها رو به عنوان ابزاری برای آرامش خود بکار ببرند آن هم برای آنچه که گذشته و تمام شده می‌تواند کارآمد باشد.

در اکثر اوقات این جنبه مثبت اتفاق نمی‌افتد و آدم ها عملا آن‌را به عنوان بهانه استفاده می‌کنند و از زیر مسوولیت ها شانه خالی می‌کنند و کمکی هم به آینده شان نمی‌کند.

اما افرادی که گذشته ی پر تلاطم و پر دردسر خود را به این وسیله بتوانند کمرنگ کرده و کمتر بر شکستها تمرکز کنند واز آن رد شوند و سوار موقعیت های زمان حال و آینده بشوند و از فرصت ها درست بهره برداری کنند، خب می‌شود ُبعد مثبت قضیه.

ولی‌ در اکثر مواقع، باور به تقدیر و سرنوشت باعث تنبلی و احساس بیهودگی می‌شود.

Open the full interactive page