تردید از کجا میآید؟ از کمبود داده
یکی از اصلیترین دلایل شک برمیگردد به ضعفهای خود شخص. وقتی نسبت به هر چیزی تردید داری، یعنی حجم دانشی که نسبت به آن ماجرا داری کم است. پس شک از کمبود دانش میآید. آن ماجرا هر چیزی میتواند باشد: اجتماع اطرافت، زندگی شخصی، فرزند، همسر، والدین و خواهر و برادرها. همهی اینها در عمل برمیگردد به کمبود دادههایی که در مغز ما نسبت به آن مسئله باید باشد و نیست.
اگر دادهها کم باشد، نمیدانی و نمیفهمی چه دارد پیرامونت میگذرد. بعد این ندانستن اضافه میشود به یکسری داده که از قبل داری و دردسر را بدتر میکند. آن دادهها نتایجی را برایت شکل میدهند و تصوری برایت میسازند که معلوم نیست چقدر درست است، چون بر اساس اطلاعات ناقصی شکل گرفته است.
چون میدانی اطلاعات کافی و کامل نداری، شک به سراغت میآید. مغز میفهمد آن اطلاعات برای تصمیمگیری کافی نیست و نتیجه را قبول نمیکند. مهم نیست حجم آن تردید چقدر بزرگ است؛ مهم این است که تردید وجود دارد و باعث میشود نتوانیم به نتایجی که به مغزمان خطور کرده اعتماد کنیم. چون مغز به دادههای اولیهی خودش اعتماد ندارد، خروجی خودش را هم قبول ندارد.
اصلاً نمیدانیم باید به سمت چه برویم و خودبهخود سر دوراهی و چندراهی قرار میگیریم.