دلبستگی چگونه به وابستگی و اعتیاد نزدیک می‌شود

دلبستگی در ذات انسان وجود دارد. تغییری قرار نیست در انسان به وجود بیاید؛ با گذشت زمان و مواجه شدن او با افراد مختلف، دلبستگی به چیزی، کسی یا پدیده‌ای در او کلید می‌خورد. دلبستگی وقتی مشمول گذشت زمان می‌شود تبدیل به وابستگی می‌شود. مثلاً وقتی یک سال با شخصی در ارتباط باشی به او وابسته می‌شوی و تک‌تک نقاطی مثل ال‌ای‌دی در روح و قلب هر دوی شما روشن می‌شود. کم‌کم عادت‌ها و کلام و چهره و رفتار آن شخص در تو انعکاس پیدا می‌کند.

مغز مشترکات مختلفی را پیدا می‌کند و لذت‌ها و علایق افراد را هایلایت می‌کند و مسائل غیرمشترک را پس می‌زند. گاهی هم افراد سعی می‌کنند به شکل هم در بیایند و از غیرمشترکات خود بکاهند. گاهی هم افراد برای هم کارهایی انجام می‌دهند، مثل کمک‌های مالی و تحصیلی و اجتماعی، و دلبستگی را در یکدیگر عمیق‌تر می‌کنند. گاهی روابط آدم‌ها بر اساس نیاز است و وقتی شخصی این نیازها را برآورده می‌کند، به مرور دلبستگی شکل می‌گیرد.

علاقه پیدا کردن و دلبستگی انگیزه‌ی یک زندگی پرهیجان می‌شود و ما را از افتادن به ورطه‌ی یکنواختی نجات می‌دهد. دلبستگی مخرب نیست، مگر اینکه با آدم‌های غلط ارتباط بگیری یا با مواد مخدر. هر چه دلبستگی در انسان عمیق‌تر می‌شود به مدلی از اعتیاد نزدیک می‌شود و در این حالت باید نگران پیامدهای آن بود، چون رفتار بشر عوض می‌شود.

پس دلبستگی به خودی خود منفی نیست؛ انتخاب‌ها باید آگاهانه و از روی تدبیر باشد و باید مغز را تربیت کنی که دلبستگی‌ها را به انگیزه تعبیر کند و از آنها بهترین استفاده را ببرد.

Open the full interactive page