وقتی دلت میشکند: تاریخچهی رابطه را روی کاغذ بنویس
احساس دلشکستگی اصولاً پیامد دلبستگی است. به محض اینکه دل آدمی میشکند باید ببیند برای چه و برای که شکسته. در ارتباطات انسانی گاهی افراد با خویشاوندی و گاهی به عنوان دوست و شریک و پارتنر وارد زندگی ما شدهاند و رفتار ما در مقولهی دلشکسته شدن از این افراد طبعاً متفاوت است.
باید تاریخچهی ارتباطات را برای خودت واکاوی کنی. بر یک قطعه کاغذ باید بنویسی این فرد که دل مرا شکسته کیست، بعد تیتروار بنویسی ارتباطت با این فرد چه فراز و نشیبهایی داشته و به نقطهای رسیده که منجر به دل شکستن شده است. در این تاریخچه، حجم تقصیر را برای خودت و طرف مقابل تعیین میکنی. گاهی افراد بهطور غیرواقعی خود را مقصر میدانند و گاهی برعکس، دربارهی همهچیز دیگری را مقصر میدانند؛ باید واقعگرا بود.
وقتی با دید درست به مسئله نگاه کردی و دیدی خودت مقصری، باید در صدد جبران باشی و دلشکسته شدن بیمعناست. گاهی هم توقعاتی از طرف مقابل داری که غیرواقعی است. اولین قدم برای ریکاوری یک اتفاق، پذیرفتن تقصیر است.
اما اگر فرد مقابل مقصر باشد و ارتباط تو قطع شده باشد، با دید درست بعد از تحلیل تاریخچه به این نتیجه میرسی که این ارتباط سالم و سازنده نیست و خودبهخود دلشکستگی و افسردگی مربوط به آن تسکین مییابد. تحلیل روابط و نوشتن تاریخچهی آن باعث میشود راحتتر واقعیتها را ببینی و بپذیری و همین دید درست تو را از افسردگی و اندوه دور نگه دارد.