«گره» در کارها را باز کنید، نه کورتر

گاهی می‌شنویم افراد می‌گویند «گره در کارم افتاده». این گره چیست؛ برگرفته از باور و تلقین یا حقیقتی تلخ؟ فرمولی که بشر برای خودش داشته این است که دلیل هر اتفاقی را چنان فرازمینی و غیرقابل فهم جلوه دهد که بهانه‌ای پیدا کند برای توجیه. بسیاری از اتفاقات دلیل و منطقی در پس خود دارند. وقتی لیستی از حواشی ماجرایی که گره نامیده‌ای درست کنی و آن را درست از ابتدا تعریف کنی، می‌فهمی کار با یک خط و یک جمله راه نمی‌افتد؛ مجبور می‌شوی توصیفش کنی و وقتی توصیفش کردی می‌بینی داری درباره‌ی چندین مسئله صحبت می‌کنی.

این چندین مسئله را به تیتر ستون‌های مختلف تبدیل می‌کنی و در هر ستون دلایل وقوع آنها را شرح می‌دهی؛ در حقیقت داری گره را واکاوی می‌کنی. مثلاً فردی می‌گوید چرا پروژه‌های من هرگز به سود و درآمد نمی‌رسند، و وقتی به دقت گره را توصیف می‌کند می‌فهمد کار دست‌اندرکاران پروژه هر یک به نوعی می‌لنگد.

گره همان‌طور که از اسمش برمی‌آید، اگر اشتباه زور بزنی کورتر می‌شود و خسته می‌شوی و ناگشوده می‌ماند. اما اگر رد درست را پیدا کنی و مسیر درست را بروی، به راحتی گشوده می‌شود. هرچه مسیر ما روشن‌تر باشد و شناخت بهتری از مسائل داشته باشیم، امکان وجود گره کمتر است.

در موضوع اسمارت لایف همیشه می‌گویم یک موضوع را وسط بگذار و از هر طرف به آن نگاه کن؛ از دید تک‌بعدی پرهیز کن. گاهی باید کل ماجرا را بی‌خیال شد؛ گاهی گره‌ها جدی نیستند و تصورات ما هستند. و برعکس، گاهی حتماً باید گره‌ها را با صبر و حوصله گشود.

Open the full interactive page